
غـــریب یعنـــی کســــی کـــــه تنـــــها پنــاه خستگی هایــــش همیـــــن کلمــــــات پـــــر از بغـضـند! ...
ادامه مطلب
یادت هست روزی را که من با کوله باری از حقیقت آمدم سویتبه من گفتی دلت از دردهای کهنه لبریز استو من گشتم پرستار دل تنگتو یادت هست چندی بعد می گفتیتو را دیگر نمی خواهمتو هرگز اشکهایم را نمی دیدیبه قلب ساده و بی کینه و پاکم چه بی رحمانه خندیدیبرو با هرکه می خواهی،بخوان با هرکه می مانیولی نفرین من روزی تو را چون قاصدک بر باد خواهد دادتو را هرگز نمی بخشم......
ادامه مطلب
خاکستر این بوستان یادم نمی آرد تو را آتش زدم بر قلب خود دیگر نمی خواهم تو را با بی کسان رفتی و من تنها شدم در بی کسی اینک سکوت تلخ شب یادم نمی آرد تو را با یک اشارت کردی و با یک حماقت خر شدم! آن شب میان غنچه ها گفتی نمی خواهم تو را آن شب به تو گفتم چرا ؟گفتی برو دیگر نیا گفتم که چه؟ گفتی برو دیگر نمی خواهم تو را من ماندم و آن غنچه ها با خاطرات تلخ تو اینک من و این قلب من یادم نمی آرد تو را در دفترم جایی نبود کز اسم تو خالی شود اینک همین دفتر دگر، یادم نمی آرد تو را وقتی خیانت دیدم و دیدم تو را ا...
ادامه مطلب
زیــــن پـس تنــــــــــــــها ادامــــه میـدهـم، در زیــر بــاران ...حتـــی بـه درخـواست چــــــتر هم جـــواب رد مــیـدهـم ....!!!مــیخواهـم تنــــــــــــــهایی ام رابـه رخ ایــــن هـــوای دو نــــفـــره بکشم ....!بـــــــــــــاران نبــــــــــار...!!! مـــن نـــه چتـــر دارم نـــه یـــار ...! ...
ادامه مطلب
لبخندش را تقسیم کرد .. ....!! خنده اش به من رسید لبهایش به دیگری ... ...
ادامه مطلب
از دسـتــــــــَــــم رفـتی ... ..... کـاش !! از دلـــــــَـــــم هم می رفتی.. ...
ادامه مطلب
تـقصـیر تـــو نیـست ... حـتمـاً اشـتبـاه از متـصـدی ِ آرزوهـا بـوده کـه تـو نصـیب ِ دیـگری شـدی ...! ...
ادامه مطلب
قرار نیست که همیشه من خوش باشم … دیروز من خوش بودم از اینکه در کنارت بودم … امروز دیگری خوش است برای با تو بودن … و فردا یکی دیگر… از تلاش دست نکش عزیزم که چشم ملتی به توست … تو می تونی … ...
ادامه مطلب
...
ادامه مطلب
ماهایی که دیگه نه از اومدن کسی ذوق زده میشیم نه کسی از کنارمون بره حوصله داریم نازشو بخریم که برگرده.. ماها آدمای بی احساسی نیستیم ماها بی معرفت و نا مردم نیستیم یه زمانی یه کسایی وارد زندگیمون شدن که یه سری بــــاورامون و از بین بـــردن!! ...
ادامه مطلب
اگه یه وقت بغض می کنم گاهی تبسم می کنم می خوام بگم عاشقتم دست و پامو گم می کنم می خوام بگم جون منی آتیش به جونم می گیره می خوام بگم دوست دارم اما ززبونم می گیره وقتی حرفامو می خوردم داشتم از عشقت می مردم وقتی لبهامو می دوختم توی آتیشت می سوختم وقتی بودم سرد و ساکت داشت دلم می شد هلاکت فکر می کردم توتویی جفتم سو ختم اما به تو نگفتم خواستم از چشمات نیوفتم ٌ من اگه توتو رو دودوباره نه نه نه نه ن...
ادامه مطلب
خیلی سخته بی تو ادامه دادن . خیلی سخته بی تو ، تو این دنیای پوشالی زنده بودن . خیلی سخته هر شب به یاد کسی بخوابی که دیگه محاله دیدنش . خیلی سخته تو خوابت کسی رو ببینی که دیگه رفته از کنارت . خیلی سخته ادامه دادن بدون اونی که می پرستیش . خیلی سخته بخوای تو تنهایی اونی که مرحمت باشه اما نیست کنارت . خیلی سخته که بخوای اشکاتو رو شونه های کسی بریزی که دوسش داری اما اون یا کنارت نیست یا فرسنگها ازت فاصله داره . خیلی سخته بغض گلو تو...
ادامه مطلب
"تو"؟؟؟ عجب! هی "تو" میسازیم برای خودمون غافل از اینکه این "تو" هم "تو" نشد! . . ز فکر من بگذر خیالت تخت باشد "من" می تواند بی تو هم خوشبخت باشد این من که با هرضربه ای از پا درامد تصمیم دارد بعد از این سرسخت باشد.... باتشکر از الی ...
ادامه مطلب
نبودن هایت.. آنقدر زیاد شده اند.. که هر رهگذری را.. شبیه تو می بینم.. نمیدانم غریبه ها " تو " شده اند.. یا " تو "... ...
ادامه مطلب
من و تو با همیم اما دلامون خیلی دوره همیشه بین ما دیوار صد رنگغروره نداریم هیچ کدوم حرفی که باز هم تازه باشه چراغ خنده هامون خیلی وقته سوت و کوره من و تو.. من و تو .. من و تو.. هم صدای بی صداییم ، با هم و از هم جداییم خسته از این قصه هاییم ، هم صدای بی صداییم نشستیم خیلی شب ها قصه گفتیم از قدیما یه عمره وعده ها افتاده از امشب به فردا تمام وعده ه...
ادامه مطلب
جسمت... را میخواهم چیکار..!! وقتی ذهنت.. در حال...مجسم کردن.. دیگری ست.!!!...
ادامه مطلب
روزای سخت نبودن با تو … خلاامیدو تجربه کردم داغ دلم که بی تو تازه می شد … هم نفسم شد سایه ی سردم تورو می دیدم از اونور ابرا … که میخوای سرسری از من رد شی آسمونو بی تو خط خطی کردم … چه جوری میتونی انقده بد شی ...
ادامه مطلب
در دور دسترس ترین جای جهان ایستاده ام ...
ادامه مطلب
گــــفته باشــــم !.!.! مـــن درد مــــــــی کــشــم ؛ تــــو امــــا …. چشم هـــــایت را ببنـــــــد ! سخت است بـدانـــــم می بینی ، و بی خیــــــــــالی … ! ...
ادامه مطلب
گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم! ببرم بخوابانمش! لحاف را بکشم رویش! دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم! حتی برایش لالایی بخوانم، وسط گریه هایش بگویم: غصه نخور خودم جان! درست می شود!درست می شود! اگر هم نشد به جهنم... تمام می شود... بالاخره تمام می شود...!!! ...
ادامه مطلب