گاهیوقتا دلم برای خودم تنگ میشه

متن مرتبط با «وسعت دوست داشتن همیشه گفتنی نیست» در سایت گاهیوقتا دلم برای خودم تنگ میشه نوشته شده است

وسعت دوست داشتن همیشه گفتنی نیست،.......

  • نیلوبلاگ

    وسعت دوست داشتن همیشه گفتنی نیست،....... گاه نگاه است و گاه سکوت ......... ...

    ادامه مطلب
  • دوستت می دارم

  • نیلوبلاگ

    دوستت می دارم زیرا که ناگزیرم از دوست داشتن ات ، دوستت می دارم زیرا که جز این نتوانم ، دوستت می دارم به حکم تقدیر آسمانی ، دوستت می دارم در مداری جادویی . دوستت می دارم چون سرخگلی که بوته اش را دوستت می دارم چون خورشید که پرتوش را . دوستت می دارم زیرا که تویی نسیم حیاتم دوستت می دارم زیرا که هستی ام در گرو دوست داشتن توست...

    ادامه مطلب
  • دوست داشتنها.......

  • نیلوبلاگ

    گذشت لحظه های با تو بودن و در پاییز عشقمان تامی از دوست داشتن باقی نماند چقدر زودگذر بود قصه من و تو و در آنروز که دست بی رحم تقدیر درو کرد گندمزار دلهایمان را و تهی شد همه جا از عطر گل عشق و در کوچ پرنده های غمگین در آن کویر آرزو شاعری دل شکسته و تنها می نوشت شعری به یاد با هم بودن ها شعری برای خشکیدن گلهای عشق در مزرعه دوست داشتنها قطره اشکی به یاد همه خاطره ها...

    ادامه مطلب
  • تقصیر از ما نیست

  • نیلوبلاگ

        غریب است دوست داشتن و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن     وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر ما سرخوش‌تر هر چه او دل نازک‌تر ما بی رحم ‌تر تقصیر از ما نیست  تمامیِ قصه هایِ عاشقانه اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند...

    ادامه مطلب
  • "همیشه فاصله ای هست"

  • نیلوبلاگ

        داشتم فکر می کردم به ماندن و رفتنت، نفهمیدم چه شد ... دیدم رفته ای!    بعد یک دفعه دلم خواست همه ی باورهای تلخم را بریزم دور؛       "عشق در نرسیدن است. با وصل، عشق می میرد." نفرین به باورهایم!   بعد یک دفعه دلم خواست همه ی فاصله ها را پاک کنم؛       "همیشه فاصله ای هست" نفرین به فاصله! بعد نگاه کردم، دیدم چه تنها شده ام. دیدم چه قدر دلم هوایت را کرده است... ...

    ادامه مطلب
  • حس دوست داشتن

  • نیلوبلاگ

    هر ثانیه که می گذرد؛ چیزی از تو را با خود می برد! زمان غارتگر غریبی است. همه چیز را بی اجازه می برد.... و تنها یک چیز را همیشه فراموش می کند:حس دوست داشتن تو را.مهربون ، یه روز تو جهنم همدیگر رو می بینیم! آخه هر دو تامون جهنمی هستیم...تو به جرم این که قلب منو شکستی و دزدیدی ....من به خاطر این که به جای خدا ، تو رو پرستیدم...

    ادامه مطلب
  • حتی وقتی نیستی...

  • نیلوبلاگ

    می نویسم تا تو بخوانی...و بدانی وقتی هستی حتی وقتی نیستی...می نویسم تا بخوانی تا بدانی تا بمانی...می نویسم حتی زمانیکه نمانی...پس تو بخوان و همیشه بدان...لحظه های عشقم.ترسم.غمم.شادیم.امیدم.یاسم...وحتی لحظه های دودلیم را... آنقدر برای تو بوده ام که دیگر منبرایم غریبه استمن، دوست داشتم ستاره ای بودم که در کنج دلت آشیانه دارد.گر چه می دانم ......ولی من به لبخند تو خوشمبه لبخند تو دلبندمو به لبخند تو امیدوار ...بی تو طوفان زده ی دشت جنونم صید افتاده به خونم تو چنان می گذری غافل از اندوه درونم بی من ...

    ادامه مطلب
  • ساعتی نیست

  • نیلوبلاگ

    هر چه زیباست مرا یاد تو می اندازد آن که بیناست مرا یاد تو می اندازدتو که نزدیک تر از من به منی می دانی دل که شیداست مرا یاد تو می اندازد هر زمان نغمه ی عشقی است که من می شنوم از تو گویاست مرا یاد تو می اندازد دیگران هر چه بخواهند بگویند که عشق بی کم و کاست مرا یاد تو می اندازد ساعتی نیست فراموش کنم یاد تو را غم که با ماست مرا یاد تو می اندازد...

    ادامه مطلب
  • "همیشه فاصله ای هست"

  • نیلوبلاگ

    داشتم فکر می کردم به ماندن و رفتنت، نفهمیدم چه شد ... دیدم رفته ای!   بعد یک دفعه دلم خواست همه ی باورهای تلخم را بریزم دور؛       "عشق در نرسیدن است. با وصل، عشق می میرد." نفرین به باورهایم! بعد یک دفعه دلم خواست همه ی فاصله ها را پاک کنم؛       "همیشه فاصله ای هست" نفرین به فاصله! بعد نگاه کردم، دیدم چه تنها شده ام. دیدم چه قدر دلم هوایت را کرده است... ...

    ادامه مطلب
  • تقصیر از ما نیست

  • نیلوبلاگ

    غریب استدوست داشتنو عجیب تر از آن است دوست داشتهشدنوقتی میدانیم کسی با جان و دلدوستمان دارد و نفسها و صدا و نگاهمان درروح و جانش ریشه دواندهبه بازیش میگیریم هر چه اوعاشقترما سرخوشترهر چه او دل نازکتر ما بی رحم ترتقصیر از ما نیست تمامیِ قصه هایِ عاشقانهاینگونه به گوشمان خوانده شدهاند...

    ادامه مطلب
  • دوست داشتنها

  • نیلوبلاگ

    گذشت لحظه های با تو بودنو در پاییز عشقمانتامی از دوست داشتن باقی نماندچقدر زودگذر بود قصه من و توو در آنروز که دست بی رحم تقدیردرو کرد گندمزار دلهایمان راو تهی شد همه جا از عطر گل عشقو در کوچ پرنده های غمگیندر آن کویر آرزوشاعری دل شکسته و تنهامی نوشت شعری به یاد با هم بودن هاشعری برای خشکیدن گلهای عشق در مزرعه دوست داشتنهاقطره اشکی به یاد همه خاطره ها...

    ادامه مطلب