خرید بک لینک

درباره سایت

گاهیوقتا دلم برای خودم تنگ میشه

گاهــــــی دلم برای خودم تنگ میشود گاهـــی دلم برای باورهای گذشته ام تنگ میشود گاهــــــــــی دلم برای پاکیهای کودکانه ی قلبم میگیرد گاهی دلم از رهگذرانی که در این مسیـر بی انتها آمدند و رفتند ، خسته میشود گاهـــــــی دلم از راهزنانی که ناغافل دلم را میشکنند میگیرد گاهــــــــی آرزو میکنم ای کاش دلــــــی نبود تا تنگ شود , تا خسته شود , تا بشکند. پرنده مهاجر http://mantolove1385.blogsky.com

امکانات وب

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو: من می شناختم او را، نام تو را همیشه به لب داشت،حتی در حال احتضار! آن دل شکسته عاشق بی نام و بی نشان،آن بی قرار، روزی اگر سراغ من آمد به او بگو: هر روز پای پنجره غمگین نشسته بودو گفتگو نمی کرد جز با درخت سرودر باغ کوچک همسایه!شبها به کارگاه خیال خویشتصویری از بلندی اندام می کشیدو در تصورشتصویر تو بلندترین سرو باغ را تحقیر کرده بود... روزی اگر سراغ من آمد به او بگو:او پاک زیستپاک تر از چشمه ی نور، همچون زلال اشک، یا چون زلال قطره باران به نوبهار، آن کوه استقامت، آن کوه استواروقتی به یاد روی تو می بود، می گریست!روزی اگر سراغ من آمد به او بگو: او آرزوی دیدن رویت را، حتی برای لحظه ای از عمر خویش داشت!!! اما برای دیدن تو چشم خویش راپنداشت، آلوده است و لایق دیدار یارنیست!روزی اگر سراغ من آمد به او بگو: آن لحظه ای که دیده برای همیشه بستآن نام خوب بر لب لرزان او نشستشاید روزی اگرچه ؟ او ؟ نه آه ... نمی آید!اما اگر آمد به او بگو، من به دعای آمدنش نشسته بودم... آنگاه که دوستم نداشتی آهسته بگو تا آهسته بشکنم

برچسب: نویسنده: پرنده مهاجر تاريخ: جمعه 23 تير 1391 ساعت: 21:07

صفحه بندی