خرید بک لینک

درباره سایت

گاهیوقتا دلم برای خودم تنگ میشه

گاهــــــی دلم برای خودم تنگ میشود گاهـــی دلم برای باورهای گذشته ام تنگ میشود گاهــــــــــی دلم برای پاکیهای کودکانه ی قلبم میگیرد گاهی دلم از رهگذرانی که در این مسیـر بی انتها آمدند و رفتند ، خسته میشود گاهـــــــی دلم از راهزنانی که ناغافل دلم را میشکنند میگیرد گاهــــــــی آرزو میکنم ای کاش دلــــــی نبود تا تنگ شود , تا خسته شود , تا بشکند. پرنده مهاجر http://mantolove1385.blogsky.com

امکانات وب

نوشتن حس میخواد ٬

دلیل میخواد٬

ولی انگار وقتی آدم غم داره دلش بیشتر میخواد بنویسه.


یه قلبی که گاهی انگار دیگه وجود نداره.

یه دلی که انگار دیگه حسش نمیکنی و یه حسی که انگار به گند کشیده شده دلیل خوبی واسه نوشتن نیست.


پس ببین نشستن و زل زدن به صفحه و نگه داشتن دستهات هیچ فایده ای نداره.


پس اینها دلیل نوشتن نیست. اینها هیچکدوم قشنگ نیستن.

قلب پاک- دل بی گناه - حس زیبا. نه نه هیچکدوم رو واسه خودم نگه نداشتم!

های تو چیکار کردی با خودت!

با اعتبارت با ارزشت.

تو همه چیزت رو بردی زیر سوال ذهنت ٬

روحت٬ غرورت حالا جوابشونو چطور میدی.

چطور میخوای دوباره قد علم کنی بگی من هستم ٬ هنوز هستم. من نمردم وجود دارم...


من رو ببینین.

نه نه نمیخوام٬ نمیخوام کسی من رو ببینه. آخه هر کس یه جوری میبینه .

هر کس یه جور نگاه میکنه.

یادته گفتم تنهایی قشنگ تره. حالا دیگه هم قشنگتره هم بهتره هم آرام بخش.

شاید از دلهره هام کم کنه و از ترسم شاید باعث شه فکر کنم به اینکه چه کردم با زندگیم .

 

ولی انگار این تلنگر لازم بود. باید به خودم میامدم  تا ببینم دارم به کجا میرم . فقط به خدا نیاز دارم و بس ...



برچسب: نویسنده: پرنده مهاجر تاريخ: جمعه 23 تير 1391 ساعت: 21:07

صفحه بندی