خرید بک لینک

درباره سایت

گاهیوقتا دلم برای خودم تنگ میشه

گاهــــــی دلم برای خودم تنگ میشود گاهـــی دلم برای باورهای گذشته ام تنگ میشود گاهــــــــــی دلم برای پاکیهای کودکانه ی قلبم میگیرد گاهی دلم از رهگذرانی که در این مسیـر بی انتها آمدند و رفتند ، خسته میشود گاهـــــــی دلم از راهزنانی که ناغافل دلم را میشکنند میگیرد گاهــــــــی آرزو میکنم ای کاش دلــــــی نبود تا تنگ شود , تا خسته شود , تا بشکند. پرنده مهاجر http://mantolove1385.blogsky.com

امکانات وب

http://s1.picofile.com/file/6665097582/w4s6rmfl9d4f10cl4ux5.jpg


چیزی نگو!

 

بگذار سکوت هم در سکوت خود بمیرد!

بگذار سکوت هم عاقبت از سکوت خود به ناله درآید!

چیزی نگو!

بگذار زمان خود بگوید

چشم انتظار

همچنان در کنار جاده نشسته ام

با یک دسته گل پژمرده چشم هایم را به پیچ جاده دوخته ام

چند روز منتظر بودم تا روز موعود فرا رسید

امروز صدای قدم هایت را می شنوم

دستم گرمی نفست را احساس می کند

در دل خدا خدا می کنم که بیایی

اما اگر آمدی دسته گلم را از من بگیر

همه یادگاری را روی اشیائی می نویسند

اما من یادگاری را روی قلبم نوشتم

و روی چشمانم تاریخ زدم.

برچسب: چیزی نگو!, نویسنده: پرنده مهاجر تاريخ: جمعه 23 تير 1391 ساعت: 22:13

صفحه بندی