تصمیم دارد بعد از این سرسخت باشد....
-
تاریخ: 1391/5/16 ساعت: 18:24
"تو"؟؟؟ عجب! هی "تو" میسازیم برای خودمون غافل از اینکه این "تو" هم "تو" نشد! . . ز فکر من بگذر خیالت تخت باشد "من" می تواند بی تو هم خوشبخت باشد این من که با هرضربه ای از پا درامد تصمیم دارد بعد از این سرسخت باشد.... باتشکر از الی
نبودن هایت..
-
تاریخ: 1391/5/13 ساعت: 2:40
نبودن هایت.. آنقدر زیاد شده اند.. که هر رهگذری را.. شبیه تو می بینم.. نمیدانم غریبه ها " تو " شده اند.. یا " تو "...
من و تو.. من و تو.. من و تو.. من و تو..
-
تاریخ: 1391/5/13 ساعت: 2:42
من و تو با همیم اما دلامون خیلی دوره همیشه بین ما دیوار صد رنگغروره نداریم هیچ کدوم حرفی که باز هم تازه باشه چراغ خنده هامون خیلی وقته سوت و کوره من و تو.. من و تو .. من و تو.. هم صدای بی صداییم ، با هم و از هم جداییم خسته از این قصه هاییم ، هم صدای بی صداییم نشستیم خیلی شب ها قصه گفتیم از...
میخواهم چیکار..!!
-
تاریخ: 1391/5/13 ساعت: 2:42
جسمت... را میخواهم چیکار..!! وقتی ذهنت.. در حال...مجسم کردن.. دیگری ست.!!!
روزای سخت نبودن با تو
-
تاریخ: 1391/5/13 ساعت: 2:43
روزای سخت نبودن با تو … خلاامیدو تجربه کردم داغ دلم که بی تو تازه می شد … هم نفسم شد سایه ی سردم تورو می دیدم از اونور ابرا … که میخوای سرسری از من رد شی آسمونو بی تو خط خطی کردم … چه جوری میتونی انقده بد شی
کنار تو ...
-
تاریخ: 1391/5/13 ساعت: 2:43
در دور دسترس ترین جای جهان ایستاده ام کنار تو ...
گــــفته باشــــم !.!.!
-
تاریخ: 1391/5/13 ساعت: 1:14
گــــفته باشــــم !.!.! مـــن درد مــــــــی کــشــم ؛ تــــو امــــا …. چشم هـــــایت را ببنـــــــد ! سخت است بـدانـــــم می بینی ، و بی خیــــــــــالی … !
بالاخره تمام می شود...!!!
-
تاریخ: 1391/5/13 ساعت: 1:04
گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم! ببرم بخوابانمش! لحاف را بکشم رویش! دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم! حتی برایش لالایی بخوانم، وسط گریه هایش بگویم: غصه نخور خودم جان! درست می شود!درست می شود! اگر هم نشد به جهنم... تمام می شود... بالاخره تمام می شود...!!!
و فردا یکی دیگر…
-
تاریخ: 1391/5/13 ساعت: 0:56
قرار نیست که همیشه من خوش باشم … دیروز من خوش بودم از اینکه در کنارت بودم … امروز دیگری خوش است برای با تو بودن … و فردا یکی دیگر… از تلاش دست نکش عزیزم که چشم ملتی به توست … تو می تونی … خوش به حالشان !! خوش به حال اونی که … وقتی درآغوشت آرام گرفت به او میگویی : قبل تر از تو ، هیچ کس نبود در افکارم...
اندیشه کنان از خود میپرسم!
-
تاریخ: 1391/5/13 ساعت: 0:43
اندیشه کنان از خود میپرسم! بعد من چه کسی نامت را صدا خواهد کرد؟ چه کسی بغض تورا میفهمد؟ چه کسی با خنده ی خود به تو جان می بخشد؟ با خودم میگویم بعد مرگم چه کسی با تو سخن میگوید؟ چه کسی راز دل تنگ تو را میداند؟ آن زمان که هوای چشمان قشنگت ابریست بر دامن کدامین صحرا خواهی بارید؟ من نباشم چه کسی همدم شب...
قبر ساختم از اتاقم ........
-
تاریخ: 1391/5/12 ساعت: 23:50
((به دلتنگی عادت می کنم وقتی می دانم .......بودنت با نبودنت یکی است........)) من اشکامو به تو دادم / اما دیدم چشماي تو خوابن قبر ساختم از اتاقم / نفسم حبس شد / بدنم سرد شد/ ولی روحمو گرم نگه داشتم رو اجاق دلم من همیشه بازنده بودم توي بازي سرنوشت / ولی همیشه جلو رفتم توی راهم واسه عشق این دنی...
گاهی تنها بودن.......
-
تاریخ: 1391/5/12 ساعت: 23:46
گاهی تنها بودن بهای ادم ماندن است... اما دگر تنها ماندن بس است و من ادم شدم.. کنون در خلوت تنهایی ام برای نبودنت میگریم...
تنها باشی
-
تاریخ: 1391/5/12 ساعت: 23:43
تنها باشی ؛ جمعه باشد ، غروب باشد ! باران هم ببارد .... احساس میکنی تنها ترین آدم دنیا هستی ... !!!
برای شکستنم.......
-
تاریخ: 1391/5/12 ساعت: 23:29
برای شکستنم , صدای تو کافی بود !!! صدای بی احساسی که می گفت: "اشتباه گرفتید!"
نــــــــــــــه !...
-
تاریخ: 1391/5/12 ساعت: 23:24
نه اینکه زانو زده باشم ... نــــــــــــــه !... دلتنگی سنگین است !... فقط همینــ ...
اولین اشک
-
تاریخ: 1391/5/10 ساعت: 20:44
کاش می دانستم بعد از مرگم اولین اشک از چشمان چه کسی جاری می شود ، و آخرین سیاه پوش که مرا فراموش می سپارد چه کسی خواهد بود تا قبل از مرگم جانم را فدایش کنم.
زنــگــ میزنم
-
تاریخ: 1391/5/7 ساعت: 13:33
زنــگــ میزنم ریـجکتـ میکنــی خــدا را شکـر !! حداقــل میـدانم کـه انـگشتــ شســـتت سـالمـ هستـ
چرا ترک کنم
-
تاریخ: 1391/5/7 ساعت: 13:27
چرا ترک کنم سیگار لعنتی را که فریاد میزند نبودنت را؟ که در دست میگیرم بدن نرمش را جای دستهای سردت که کام میگیرم از لبان گرمش جای لبهای سردت که حس میکنم بودنش را …
امروز
-
تاریخ: 1391/5/7 ساعت: 13:26
امروز باز هم پستچی پیر محله ما نیامد یا باید خانه مان را عوض کنم یا پستچی را تو که هر روز برایم نامه می نویسی مگه نه..؟
هر روز
-
تاریخ: 1391/5/7 ساعت: 13:38
هر روز مرا پُك ميزد و هر لحظه مثل خاكستري در زير آتش ميماندم، نمي دانستم كه بوي عطر عشقش را حس كنم يا بوي دود شدنم را... در دل آرزو ميكردم كه هيچ گاه برايش ته نكشم... اما چقدر زود تمام شدم و زير پايش،وجودم را له كرد... خدا ميداند چه كسي سيگار بعدي او خواهد بود...