با خود ببری تا لبخند - تاریخ: 1391/4/23 ساعت: 22:01
  عشقبازی به همین آسانی است ... که گلی با چشمی بلبلی با گوشی رنگ زیبای خزان با روحی نیش زنبور عسل با نوشی کار همواره باران با دشت برف با قله کوه رود با ریشه بید باد با شاخه و برگ ابر عابر با ماه چشمه ای با آهو برکه ای با مهتاب و نسیمی با زلف دو کبوتر با هم و شب و روز و طبعیت با ما عشق بازی به همین آ...
من پذیرفتم...... - تاریخ: 1391/4/23 ساعت: 21:07
من پذیرفتم شکست خویش راپند های عقل دور اندیش رامن پذیرفتم که عشق افسانه استاین دل درد آشنا دیوانه استمیروم شاید فراموشت کنمدر فراموشی هم آغوشت کنممیروم از رفتن من شاد باشاز عذاب دیدنم آزادباشآرزودارم بفهمی درد راتلخی برخورد های سرد را.....
گفته بودی - تاریخ: 1391/4/23 ساعت: 21:07
گفته بودی سهراب:  قایقی خواهم ساخت                           خواهم انداخت به آب قایقت جادارد؟                    من هم از همهمه ی اهل زمین                         دلگیرم...              
حرف بی ربطی است - تاریخ: 1391/4/23 ساعت: 21:07
حرف بی ربطی است که مرد گریه نمی کند ، گاهی آنقدر بغض داری که فقط باید مرد باشی تابتوانی گریه کنی......  
سوختتنم تماشایست....... - تاریخ: 1391/4/23 ساعت: 21:07
g>
می خواهی امتحان کنی ؟ - تاریخ: 1391/4/23 ساعت: 21:07
می خواهی امتحان کنی ؟بیا !امتحانش مجانیست !صدا بزن عشقت را ...صدا بزن زندگی ات را از عُمق وجودت ...اگر جوابی نشنیدی ، در آینه نگاه کن !دیدی امتحانش مجانی بود ؟!کم کم پیـر میشوی وقتی عزیزت را صدا می زنی ؛و جوابی نمی شنوی ! ...کم کم پیـر می شوی ! ...
میدانی ؟ - تاریخ: 1391/4/23 ساعت: 21:07
میدانی ؟فکر می کنم که دلم هرگز بی بهانه نمی تپد !نمی دانم !شاید بهانه هایم دلگیرند ؛و یا شاید دلم بهانه گیر است ! .......
یه عمری.............. - تاریخ: 1391/4/23 ساعت: 21:07
از لـــج تـــو، از لـــج خـودم، از لـــج روزگــار - تاریخ: 1391/4/23 ساعت: 21:07
تمـــام عاشقــانـه هـــا را  روی همیـــن دیــوار مجــازی می نـویســم! از لـــج تـــو، از لـــج خـودم، از لـــج روزگــار کـه نشـد یکبـار در واقعیتــــ بـه هـم بگـوییمشـان...!من دیـــوانه ی آن لـــحظه ای هستــم که تو دلتنگم شوی و محکم در آغوشم بگیــری و شیطنت وار ببوسیم و من نگذارم عشق من بوسه با لـــ...
کسی که هر کلامش طلوعی تازه باشه - تاریخ: 1391/4/23 ساعت: 21:07
متن ارسالی از یک دوستنیمه ی گمشده ی من چه کسی میتونه باشه واسه روح تشنه ی من همیشه دیوونه باشهکسی که هر کلامش طلوعی تازه باشه غم و تنهایی ما به یک اندازه باشه اون کسی که خواستن اون با همه فرق داشته باشههر چی که از اوبخونم شعر دلتنگی نباشهکسی که برای خوندن نشسته توسینه ی مننفس هاش هوای عشق ، سکوتش صد...
شاید گم شده باشی ... - تاریخ: 1391/4/23 ساعت: 21:07
هر چند وقت یکبار خودت را از خودت طلب کن ... شاید گم شده باشی ...
چقدر سخت است - تاریخ: 1391/4/23 ساعت: 21:07
چقدر سخت است همرنگ جماعت شدن وقتی جماعت خودش هزار رنگ است . . .span>
قسمت........ - تاریخ: 1391/4/23 ساعت: 21:07
چِـه کلمـِـه مََََََََََظلــومــی استــــ " قِســمَت " تَمــــام ِ تَقصــیرهـــای مــا را بـِـه عُهــده مــی گیـــرَد
چرا؟ - تاریخ: 1391/4/23 ساعت: 21:07
چرا؟چرا وقتی میخواستی تنهام بزاری اومدی به زندگیمچرا داغونم کردی گذاشتی رفتی؟چرا؟چرا احساس و عشقمو لح میکنی و میزاری میری؟مگه چه گناهی کرده بودم؟دیگه خسته شدمخسته شدم از گریهخسته شدم از انتظاراز امید واهی از عشق از زندگی از نفسای بیهوده کشیدن بی توکاش مردن دست خود آدما بودکاش میمردم ازاین زندگی لعنت...
دیگر کسی به دیدار باران نمی آید - تاریخ: 1391/4/23 ساعت: 21:07
سرم را روی شانه پنجره می گذارم و گریستن آسمان را می نگرم.چه بی پروا می گریی عشق .دانه های اشک بر روی گونه های شیشه می لغزد و خاطرات به روی گونه های من.پنجره های روبه رو بسته اند.این روزها دیگر کسی به دیدار باران نمی آید دیگر کسی عاشق نمی شود.در کوچه های خلوت تنهایی مان نه رهگذری می خواند و نه درویشی...
دلم تنگ است - تاریخ: 1391/4/23 ساعت: 21:07
دلم تنگ است، نمیدانم ز تنهایی پناه آرم کدامین سوی .پریشان حالم و بی تاب می گریم و قلبم بی امان محتاج مهر توست .نمیدانی چه غمگین رهسپار لحظه های بی قرارم من به دنبال تو همچون کودکی هستم ومعصومانه می جویم پناه شانه هایت را که شاید اندکی آرام گیرد دل.دلم تنگ است وتنهایی به لب می آورد جانم بیا تا با تو ...
حس دوست داشتن - تاریخ: 1391/4/23 ساعت: 21:07
هر ثانیه که می گذرد؛ چیزی از تو را با خود می برد! زمان غارتگر غریبی است. همه چیز را بی اجازه می برد.... و تنها یک چیز را همیشه فراموش می کند:حس دوست داشتن تو را.مهربون ، یه روز تو جهنم همدیگر رو می بینیم! آخه هر دو تامون جهنمی هستیم...تو به جرم این که قلب منو شکستی و دزدیدی ....من به خاطر این که به ...
چقدر حرف. . . . ...... - تاریخ: 1391/4/23 ساعت: 21:07
همه چیز بارها تمام شد،و باز آغاز شدهمچو آفتاباما این بار غروب مرا هیچ نفهمیدتنها بر من تاخت ...آفتابی در این آسمان بود،با من هستاما برای ...اماای خورشیدخوب می دانی کهلحظه لحظه بر من تابیدی و می تابیمی دانی در سایه اتلحظه لحظه غرق بودمآن غرق شدن ها اگر از قلبم نبودتو از چشمانم می خواندی!می دانم که خو...
تقدیرم این شد... - تاریخ: 1391/4/23 ساعت: 21:07
زخم می خوردم و می تازیدمبه ناگاه از پا در امدمنه به زخمه های تیغه ی تقدیرکه به تیر ناگزیر جدایدر امید وفایش با چشما نی خونین جان کندم و شکست خوردم! چه کنم که تقدیرم این شد
روزی که دنیاروگشتی.... - تاریخ: 1391/4/23 ساعت: 21:07
میدونم یه روز می فهمی ، روزی که دنیا رو گشتی ، من چه جوری تو رو خواستم ، تو چه جور ازم گذشتی

برچسب‌های مرتبط

یادت هست مادر؟ | لبخندش را تقسیم کرد .. ....!! | از دسـتــــــــَــــم رفـتی ... | تـقصـیر تـــو نیـست ... | می خَندم ! | بـی انـصـافــــــــ ! | تو می تونی … | ماهایی که | خلاصه راحت باش … | خوش به حالشان !! `