غـــریب یعنـــی..............
غـــریب یعنـــی کســــی کـــــه تنـــــها پنــاه خستگی هایــــش همیـــــن کلمــــــات پـــــر از بغـضـند! ...
ادامه مطلبدر این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با «لبخندش را تقسیم کرد .. ....!!» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : غـــریب یعنـــی.............. و تو را هرگز نمی بخشم... و دیگر نمی خواهم تو را... و بـــــــــــــاران نبــــــــــار...!!! و لبخندش را تقسیم کرد .. ....!! و از دسـتــــــــَــــم رفـتی ... و تـقصـیر تـــو نیـست ... و خدايا.... و ماهایی که............ و خلاصه راحت باش … و سو ختم اما به تو نگفتم.... و تصمیم دارد بعد از این سرسخت باشد.... و نبودن هایت.. و من و تو.. من و تو.. من و تو.. من و تو.. و میخواهم چیکار..!! و کنار تو ... و بالاخره تمام می شود...!!! و قبر ساختم از اتاقم ........ و گاهی تنها ب با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت گاهیوقتا دلم برای خودم تنگ میشه دسترسی پیدا کنیدغـــریب یعنـــی کســــی کـــــه تنـــــها پنــاه خستگی هایــــش همیـــــن کلمــــــات پـــــر از بغـضـند! ...
ادامه مطلبیادت هست روزی را که من با کوله باری از حقیقت آمدم سویتبه من گفتی دلت از دردهای کهنه لبریز استو من گشتم پرستار دل تنگتو یادت هست چندی بعد می گفتیتو را دیگر نمی خواهمتو هرگز اشکهایم را نمی دیدیبه قلب ساده و بی کینه و پاکم چه بی رحمانه خندیدیبرو با هرکه می خواهی،بخوان با هرکه می مانیولی نفرین من روزی تو را چون قاصدک بر باد خواهد دادتو را هرگز نمی بخشم......
ادامه مطلبخاکستر این بوستان یادم نمی آرد تو را آتش زدم بر قلب خود دیگر نمی خواهم تو را با بی کسان رفتی و من تنها شدم در بی کسی اینک سکوت تلخ شب یادم نمی آرد تو را با یک اشارت کردی و با یک حماقت خر شدم! آن شب میان غنچه ها گفتی نمی خواهم تو را آن شب به تو گفتم چرا ؟گفتی برو دیگر نیا گفتم که چه؟ گفتی برو دیگر نمی خواهم تو را من ماندم و آن غنچه ها با خاطرات تلخ تو اینک من و این قلب من یادم نمی آرد تو را در دفترم جایی نبود کز اسم تو خالی شود اینک همین دفتر دگر، یادم نمی آرد تو را وقتی خیانت دیدم و دیدم تو را از خود به دور گفتم بری بهتر شود دیگر نمی خواهم تو را اینک من و این بوستان با غنچه های لب به لب با آن همه احساس و غم دیگر نمی خواهد تو را خاکسترم کردی ولی، اموختی این قصه را عشقت به تاراجم دهد دیگر نمی خواهم تو را دیگر نمی خواهم تو را...عطا...
ادامه مطلبزیــــن پـس تنــــــــــــــها ادامــــه میـدهـم، در زیــر بــاران ...حتـــی بـه درخـواست چــــــتر هم جـــواب رد مــیـدهـم ....!!!مــیخواهـم تنــــــــــــــهایی ام رابـه رخ ایــــن هـــوای دو نــــفـــره بکشم ....!بـــــــــــــاران نبــــــــــار...!!! مـــن نـــه چتـــر دارم نـــه یـــار ...! ...
ادامه مطلبلبخندش را تقسیم کرد .. ....!! خنده اش به من رسید لبهایش به دیگری ... ...
ادامه مطلباز دسـتــــــــَــــم رفـتی ... ..... کـاش !! از دلـــــــَـــــم هم می رفتی.. ...
ادامه مطلبتـقصـیر تـــو نیـست ... حـتمـاً اشـتبـاه از متـصـدی ِ آرزوهـا بـوده کـه تـو نصـیب ِ دیـگری شـدی ...! ...
ادامه مطلبماهایی که دیگه نه از اومدن کسی ذوق زده میشیم نه کسی از کنارمون بره حوصله داریم نازشو بخریم که برگرده.. ماها آدمای بی احساسی نیستیم ماها بی معرفت و نا مردم نیستیم یه زمانی یه کسایی وارد زندگیمون شدن که یه سری بــــاورامون و از بین بـــردن!! ...
ادامه مطلبمچاله کن ، بشکن ، بند بزن ، خط بزن ، خلاصه راحت باش … ارث پدرت نیست ، دل تنهای من است !!! ...
ادامه مطلباگه یه وقت بغض می کنم گاهی تبسم می کنم می خوام بگم عاشقتم دست و پامو گم می کنم می خوام بگم جون منی آتیش به جونم می گیره می خوام بگم دوست دارم اما ززبونم می گیره وقتی حرفامو می خوردم داشتم از عشقت می مردم وقتی لبهامو می دوختم توی آتیشت می سوختم وقتی بودم سرد و ساکت داشت دلم می شد هلاکت فکر می کردم توتویی جفتم سو ختم اما به تو نگفتم خواستم از چشمات نیوفتم ٌ من اگه توتو رو دودوباره نه نه نه نه نبینمت می میمیرم...
ادامه مطلب"تو"؟؟؟ عجب! هی "تو" میسازیم برای خودمون غافل از اینکه این "تو" هم "تو" نشد! . . ز فکر من بگذر خیالت تخت باشد "من" می تواند بی تو هم خوشبخت باشد این من که با هرضربه ای از پا درامد تصمیم دارد بعد از این سرسخت باشد.... باتشکر از الی ...
ادامه مطلبنبودن هایت.. آنقدر زیاد شده اند.. که هر رهگذری را.. شبیه تو می بینم.. نمیدانم غریبه ها " تو " شده اند.. یا " تو "... ...
ادامه مطلبمن و تو با همیم اما دلامون خیلی دوره همیشه بین ما دیوار صد رنگغروره نداریم هیچ کدوم حرفی که باز هم تازه باشه چراغ خنده هامون خیلی وقته سوت و کوره من و تو.. من و تو .. من و تو.. هم صدای بی صداییم ، با هم و از هم جداییم خسته از این قصه هاییم ، هم صدای بی صداییم نشستیم خیلی شب ها قصه گفتیم از قدیما یه عمره وعده ها افتاده از امشب به فردا تمام وعده ها رو دادیم و حرفا رو گفتیم دیگه هیچی نمی مونه برای گفتن ما من و تو.. من و تو .. من و تو.. هم صدای بی صداییم ، با هم و از هم جداییم خسته از این قصه هاییم ، هم صدای بی صداییم گل های سرخمون پوسیده موندن ت...
ادامه مطلبجسمت... را میخواهم چیکار..!! وقتی ذهنت.. در حال...مجسم کردن.. دیگری ست.!!!...
ادامه مطلبگاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم! ببرم بخوابانمش! لحاف را بکشم رویش! دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم! حتی برایش لالایی بخوانم، وسط گریه هایش بگویم: غصه نخور خودم جان! درست می شود!درست می شود! اگر هم نشد به جهنم... تمام می شود... بالاخره تمام می شود...!!! ...
ادامه مطلب((به دلتنگی عادت می کنم وقتی می دانم .......بودنت با نبودنت یکی است........)) من اشکامو به تو دادم / اما دیدم چشماي تو خوابن قبر ساختم از اتاقم / نفسم حبس شد / بدنم سرد شد/ ولی روحمو گرم نگه داشتم رو اجاق دلم من همیشه بازنده بودم توي بازي سرنوشت / ولی همیشه جلو رفتم توی راهم واسه عشق این دنیا با من بد بود / تاسم عددش کم بود / هنوز نباختم این قمار رو نه نه چون هنوزم باور دارم كه دوسم داري بي خبري بي پايان ترين خبري است كه از تو مي رسد اين روزها.... ...
ادامه مطلبگاهی تنها بودن بهای ادم ماندن است... اما دگر تنها ماندن بس است و من ادم شدم.. کنون در خلوت تنهایی ام برای نبودنت میگریم... ...
ادامه مطلببرای شکستنم , صدای تو کافی بود !!! صدای بی احساسی که می گفت: "اشتباه گرفتید!" ...
ادامه مطلبنه اینکه زانو زده باشم ... نــــــــــــــه !... دلتنگی سنگین است !... فقط همینــ ... ...
ادامه مطلبچرا ترک کنم سیگار لعنتی را که فریاد میزند نبودنت را؟ که در دست میگیرم بدن نرمش را جای دستهای سردت که کام میگیرم از لبان گرمش جای لبهای سردت که حس میکنم بودنش را …...
ادامه مطلبتمام قندهای توی دلم را آب کردم برای تو تویی که چایت را همیشه تلخ می خوری...... ...
ادامه مطلبوسعت دوست داشتن همیشه گفتنی نیست،....... گاه نگاه است و گاه سکوت ......... ...
ادامه مطلبای قلب من بارانی ات کردند و رفتند کنج قفس زندانی ات کردند و رفتند در سایه های شب تو را تنها نوشتند سرشار سرگردانی ات کردند و رفتند احساس پاکت را همه تکفیر کردند محکومِ بی ایمانی ات کردند و رفتند هرشب تورا دعوت به بزم تازه کردند در بزمشان قربانی ات کردند و رفتند زخمی که رستم از شَغاد قصه اش خورد مبنای این ویرانی ات کردند و رفتند...
ادامه مطلبمادرم میگفت : عاشقی یک شب است و پشیمانی هزار شب است پشیمانم که چرا یک شب عاشقی نکرده ام دکتر شریعتی ...
ادامه مطلبیادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم وقت پر پر شدنش سوز و نوایی نکنیم یادمان باشد سر سجاده عشق جز برای دل محبوب دعایی نکنیم یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم گرچه در خود شکستیم صدایی نکنیم یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم...
ادامه مطلبشبی آرام بود و من چون همیشه غرق رویایت دو چشم عاشقم را دوخته بر آسمان من امشب انتظار بودنت را می کشم کاش من عطر قدومت را میان این نسیم مملو از گریه میان ابر های مملو از فریاد رعد و برق یا باران کاش من عطر قدومت را دوباره می چشیدم خدایا چه سرد است من اما همه دردم بی حضورت بی صدایت ای سراپا همه خوبی همه عشق همه باران همه یاس ای حضور تو حضور باغها ای که عطر بدنت همچو صد جرعه شراب مست گرداند من من عاشق من دیوانه تو، من بی می مست کاش امشب بودی من برایت حرف دارم سالها من تو را می خواهم من تو را می خوانم من فقط با غم تو غمگینم من فقط گهگاهی نیمه شب می خوابم ورنه هر شب تنها بی تو خوابم هیچ است کاش یک شب و فقط یک شب زود باز هم گرم حضورت سرد چشمانم را غرق رویا می کرد بخواب ای نازنینم مهربانم دلنشینم منم من عاشقت آرام باش ای بهترینم من اینجا ...
ادامه مطلبگذشت لحظه های با تو بودن و در پاییز عشقمان تامی از دوست داشتن باقی نماند چقدر زودگذر بود قصه من و تو و در آنروز که دست بی رحم تقدیر درو کرد گندمزار دلهایمان را و تهی شد همه جا از عطر گل عشق و در کوچ پرنده های غمگین در آن کویر آرزو شاعری دل شکسته و تنها می نوشت شعری به یاد با هم بودن ها شعری برای خشکیدن گلهای عشق در مزرعه دوست داشتنها قطره اشکی به یاد همه خاطره ها...
ادامه مطلبمن به تو هیچ نیازی ندارم. نه قبلا ... نه حالا ... نه هیچ وقت دیگری تو هم به من نیاز نداری. نه قبلا ... نه حالا ... نه هیچ وقت دیگری ما - من و تو - به هم اشتیاق داریم ... تنها همین و چه اشتیاق با شکوهی !...
ادامه مطلب