در این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با «می خَندم !» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : تو را هرگز نمی بخشم... و دیگر نمی خواهم تو را... و چـــــــــــه حســــــ بدیستـــــــــــ !!!!!! و بـــــــــــــاران نبــــــــــار...!!! و لبخندش را تقسیم کرد .. ....!! و می خَندم ! و بـی انـصـافــــــــ ! و تو می تونی … و خوش به حالشان !! ` و تصمیم دارد بعد از این سرسخت باشد.... و میخواهم چیکار..!! و گــــفته باشــــم !.!.! و بالاخره تمام می شود...!!! و اندیشه کنان از خود میپرسم! و نــــــــــــــه !... و زنــگــ میزنم و وسعت دوست داشتن همیشه گفتنی نیست،....... و دوستت می دارم و منم مثل تو م
با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت
گاهیوقتا دلم برای خودم تنگ میشه دسترسی پیدا کنید
یادت هست روزی را که من با کوله باری از حقیقت آمدم سویتبه من گفتی دلت از دردهای کهنه لبریز استو من گشتم پرستار دل تنگتو یادت هست چندی بعد می گفتیتو را دیگر نمی خواهمتو هرگز اشکهایم را نمی دیدیبه قلب ساده و بی کینه و پاکم چه بی رحمانه خندیدیبرو با هرکه می خواهی،بخوان با هرکه می مانیولی نفرین من روزی تو را چون قاصدک بر باد خواهد دادتو را هرگز نمی بخشم......
ادامه مطلب خاکستر این بوستان یادم نمی آرد تو را آتش زدم بر قلب خود دیگر نمی خواهم تو را با بی کسان رفتی و من تنها شدم در بی کسی اینک سکوت تلخ شب یادم نمی آرد تو را با یک اشارت کردی و با یک حماقت خر شدم! آن شب میان غنچه ها گفتی نمی خواهم تو را آن شب به تو گفتم چرا ؟گفتی برو دیگر نیا گفتم که چه؟ گفتی برو دیگر نمی خواهم تو را من ماندم و آن غنچه ها با خاطرات تلخ تو اینک من و این قلب من یادم نمی آرد تو را در دفترم جایی نبود کز اسم تو خالی شود اینک همین دفتر دگر، یادم نمی آرد تو را وقتی خیانت دیدم و دیدم تو را از خود به دور گفتم بری بهتر شود دیگر نمی خواهم تو را اینک من و این بوستان با غنچه های لب به لب با آن همه احساس و غم دیگر نمی خواهد تو را خاکسترم کردی ولی، اموختی این قصه را عشقت به تاراجم دهد دیگر نمی خواهم تو را دیگر نمی خواهم تو را...عطا...
ادامه مطلب چـــــــــــه حســــــ بدیستـــــــــــ !!!!!!با تمـــــــــــامــــ احســــــــاستـــــــــــــبهـــــــــ دیــــــــــــدن کســــــــــی برویـــــــــــــکهـــــــــــ خودشـــــــــــــ را آمــــــــــــاده کـــــــــــــردهتــــــــا به تــــــــــــو بگـــــــــــــوید:دیـــــــــــگر دوستـــــت نــــــــــــــدارد..... ...
ادامه مطلب زیــــن پـس تنــــــــــــــها ادامــــه میـدهـم، در زیــر بــاران ...حتـــی بـه درخـواست چــــــتر هم جـــواب رد مــیـدهـم ....!!!مــیخواهـم تنــــــــــــــهایی ام رابـه رخ ایــــن هـــوای دو نــــفـــره بکشم ....!بـــــــــــــاران نبــــــــــار...!!! مـــن نـــه چتـــر دارم نـــه یـــار ...! ...
ادامه مطلب لبخندش را تقسیم کرد .. ....!!
خنده اش به من رسید لبهایش به دیگری ...
...
ادامه مطلب می خَندم !
دیگر تَبْ همْ ندارمْ!
داغ همْ نیستمْ!
دیگر به یاد ِ تو همْ نیستمْ!
سرد شده ام سرد ِ سرد . . .
می تَرسمْ!
شاید دِق کرده ام کسی چه می دانَد !!؟
...
ادامه مطلب نتـــــــــرس . . .
اگـر هم بخـــــواهم از ایـــن دیــــــــوانـه تـر نمیــشوم !
گفــــته بودم بی تـــو سخــــت میگــــــذرد...
بـی انـصـافــــــــ !
حـــــرفم را پس میگــیرم...
بــی تــــــو انگـــــــار اصـلا نمـیگــــــذرد...!!
...
ادامه مطلب قرار نیست که همیشه من خوش باشم …
دیروز من خوش بودم از اینکه در کنارت بودم …
امروز دیگری خوش است برای با تو بودن …
و فردا یکی دیگر…
از تلاش دست نکش عزیزم که چشم ملتی به توست …
تو می تونی …
...
ادامه مطلب خوش به حالشان !! `
خوش به حال اونی که …
وقتی درآغوشت آرام گرفت به او میگویی : قبل تر از تو ، هیچ کس نبود در افکارم . . .
...
ادامه مطلب "تو"؟؟؟
عجب!
هی "تو" میسازیم برای خودمون
غافل از اینکه این "تو" هم "تو" نشد!
.
.
ز فکر من بگذر خیالت تخت باشد
"من" می تواند بی تو هم خوشبخت باشد
این من که با هرضربه ای از پا درامد
تصمیم دارد بعد از این سرسخت باشد....
باتشکر از الی
...
ادامه مطلب جسمت...
را میخواهم چیکار..!!
وقتی ذهنت..
در حال...مجسم کردن..
دیگری ست.!!!...
ادامه مطلب
گــــفته باشــــم !.!.! مـــن درد مــــــــی کــشــم ؛ تــــو امــــا …. چشم هـــــایت را ببنـــــــد ! سخت است بـدانـــــم می بینی ، و بی خیــــــــــالی … !
...
ادامه مطلب گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم!
ببرم بخوابانمش!
لحاف را بکشم رویش!
دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم!
حتی برایش لالایی بخوانم،
وسط گریه هایش بگویم:
غصه نخور خودم جان!
درست می شود!درست می شود! اگر هم نشد به جهنم... تمام می شود...
بالاخره تمام می شود...!!!
...
ادامه مطلب اندیشه کنان از خود میپرسم!
بعد من چه کسی
نامت را صدا خواهد کرد؟
چه کسی بغض تورا میفهمد؟
چه کسی با خنده ی خود
به تو جان می بخشد؟
با خودم میگویم بعد مرگم
چه کسی با تو سخن میگوید؟
چه کسی راز دل تنگ تو را میداند؟
آن زمان که
هوای چشمان قشنگت ابریست
بر دامن کدامین صحرا
خواهی بارید؟
من نباشم
چه کسی
همدم شب های بلندت باشد؟
چه کسی،شب همه شب
بر سرسجاده دعا خواهد کرد
تا که سالم باشی؟
چه کسی نذر خود
با کبوترهای رضا(ع)
بابت رفع بلا از سر تو
ادا خواهد کرد؟
چه کسی قول وفاخواهد داد؟
چه کسی از تو
تو را خواهد خواست؟
چه کسی لایق"دنیای من"است؟
...
ادامه مطلب
نه اینکه زانو زده باشم ... نــــــــــــــه !... دلتنگی سنگین است !... فقط همینــ ...
...
ادامه مطلب زنــگــ میزنم ریـجکتـ میکنــی
خــدا را شکـر !!
حداقــل میـدانم کـه انـگشتــ شســـتت
سـالمـ هستـ
...
ادامه مطلب وسعت دوست داشتن همیشه گفتنی نیست،.......
گاه نگاه است
و
گاه سکوت .........
...
ادامه مطلب دوستت می دارم زیرا که ناگزیرم از دوست داشتن ات ،
دوستت می دارم
زیرا که جز این نتوانم ،
دوستت می دارم
به حکم تقدیر آسمانی ،
دوستت می دارم
در مداری جادویی .
دوستت می دارم
چون سرخگلی که بوته اش را
دوستت می دارم
چون خورشید که پرتوش را .
دوستت می دارم
زیرا که تویی نسیم حیاتم
دوستت می دارم
زیرا که هستی ام در گرو دوست داشتن توست...
ادامه مطلب یه حرفایی همیشه هست
که از عمق نگاه پیداست
از اون حرفای تلخی که
مثه شعر فروغ زیباست
از اون حرفها که یک عمر
به گوش ما شده ممنوع
از اون حرفهای بی پرده
شبیه شعری از شاملو
از اون حرفها که میترسیم
از اون حرفها که باید زد
از اون درد دلای خوب
از اون حرفهای خیلی بد
نگفتی و نمیگم ها
حقیقت های پنهانی
از اون حرفها که میدونم
از اون حرفها که میدونی
به زیر سقف این خونه منم مثل تو مهمونم
منم مثل تو میدونم
تو این خونه نمیمونم
یه حرفهایی همیشه هست
که از درد توی سینه ست
مثل رپ خونی شاهین
پر از عشق پر از کینه ست
پر از نا گفته هایی که
خیال کردیم یکی دیگه
دلش طاقت نمیاره
همه حرفامون و میگه
میگه میگه . . .
به زیر سقف این خونه منم مثل تو مهمونم
منم مثل تو میدونم
تو این خونه نمیمونم
نگفتی و نمیگم ها حقیقت های پنهونی
از او...
ادامه مطلب
شبی آرام بود و من
چون همیشه غرق رویایت
دو چشم عاشقم را دوخته بر آسمان
من امشب انتظار بودنت را می کشم
کاش من عطر قدومت را میان این نسیم مملو از گریه
میان ابر های مملو از فریاد رعد و برق یا باران
کاش من عطر قدومت را دوباره می چشیدم
خدایا
چه سرد است
من اما همه دردم
بی حضورت بی صدایت ای سراپا همه خوبی همه عشق
همه باران همه یاس
ای حضور تو حضور باغها
ای که عطر بدنت همچو صد جرعه شراب
مست گرداند من
من عاشق من دیوانه تو، من بی می مست
کاش امشب بودی
من برایت حرف دارم سالها
من تو را می خواهم
من تو را می خوانم
من فقط با غم تو غمگینم
من فقط گهگاهی نیمه شب می خوابم
ورنه هر شب تنها بی تو خوابم هیچ است
کاش یک شب و فقط یک شب زود
باز هم گرم حضورت
سرد چشمانم را غرق رویا می کرد
بخواب ای نازنینم
مهربانم
دلنشینم
منم من عاشقت
آرام باش ای بهترینم
من اینجا ...
ادامه مطلب من به تو هیچ نیازی ندارم.
نه قبلا ... نه حالا ... نه هیچ وقت دیگری
تو هم به من نیاز نداری.
نه قبلا ... نه حالا ... نه هیچ وقت دیگری
ما
- من و تو -
به هم اشتیاق داریم ...
تنها همین
و چه
اشتیاق با شکوهی !...
ادامه مطلب چیزی نگو!
بگذار سکوت هم در سکوت خود بمیرد!
بگذار سکوت هم عاقبت از سکوت خود به ناله درآید!
چیزی نگو!
بگذار زمان خود بگوید
چشم انتظار
همچنان در کنار جاده نشسته ام
با یک دسته گل پژمرده چشم هایم را به پیچ جاده دوخته ام
چند روز منتظر بودم تا روز موعود فرا رسید
امروز صدای قدم هایت را می شنوم
دستم گرمی نفست را احساس می کند
در دل خدا خدا می کنم که بیایی
اما اگر آمدی دسته گلم را از من بگیر
همه یادگاری را روی اشیائی می نویسند
اما من یادگاری را روی قلبم نوشتم
و روی چشمانم تاریخ زدم.
...
ادامه مطلب
می ترسم از نبودنت...
و از بودنت بیشتر!!!
نداشتن تو ویرانم می کند...
و داشتنت متوقفم!!!
وقتی نیستی کسی را نمی خواهم.
و وقتی هستی،تو را می خواهم.
رنگهایم بی تو سیاه است،و در کنارت خاکستری ام.
خداحافظی ات به جنونم می کشاند
و سلامت به پریشانیم!
بی تو دلتنگم و با تو بی قرار....
بی تو خسته ام و با تو در فرار...
در خیال من بمان
از کنار من برو
من خو گرفته ام به نبودنت...
فراموش نکرده ام تو را ، ولی
فراموش شده ام
به گمانم...!...
ادامه مطلب قورت می دهم
همه دلتنگیهایم را
و تلخ نوشته هایم را سر می کشم
انکار نمی کنم ، لج کرده ام
که برایت بنویسم
گریه کنم
عاشقت بمانم
لج کرده ام دوستت داشته باشم
دلم می خواهد باور کنی
دوستت دارم همین
آه
گاهی آرزو می کنم
کاش بودی
نه !
آروز می کنم کاش
می دانستی
مخاطب این همه اشک
این همه انتظار
این همه شعرو احساس
تو بودی
آری
برای تو می نویسم
.........
ادامه مطلب
داشتم فکر می کردم به ماندن و رفتنت، نفهمیدم چه شد ... دیدم رفته ای!
بعد یک دفعه دلم خواست همه ی باورهای تلخم را بریزم دور؛
"عشق در نرسیدن است. با وصل، عشق می میرد."
نفرین به باورهایم!
بعد یک دفعه دلم خواست همه ی فاصله ها را پاک کنم؛
"همیشه فاصله ای هست"
نفرین به فاصله!
بعد نگاه کردم، دیدم چه تنها شده ام. دیدم چه قدر دلم هوایت را کرده است...
...
ادامه مطلب می خواهی امتحان کنی ؟بیا !امتحانش مجانیست !صدا بزن عشقت را ...صدا بزن زندگی ات را از عُمق وجودت ...اگر جوابی نشنیدی ، در آینه نگاه کن !دیدی امتحانش مجانی بود ؟!کم کم پیـر میشوی وقتی عزیزت را صدا می زنی ؛و جوابی نمی شنوی ! ...کم کم پیـر می شوی ! ......
ادامه مطلب میدانی ؟فکر می کنم که دلم هرگز بی بهانه نمی تپد !نمی دانم !شاید بهانه هایم دلگیرند ؛و یا شاید دلم بهانه گیر است ! ..........
ادامه مطلب سرم را روی شانه پنجره می گذارم و گریستن آسمان را می نگرم.چه بی پروا می گریی عشق .دانه های اشک بر روی گونه های شیشه می لغزد و خاطرات به روی گونه های من.پنجره های روبه رو بسته اند.این روزها دیگر کسی به دیدار باران نمی آید دیگر کسی عاشق نمی شود.در کوچه های خلوت تنهایی مان نه رهگذری می خواند و نه درویشی و انگار هیچ شاعری در لحظه های تولد عشق نمی گرید.درویش به کوچه های ما بیا صدای تو لیلی و مجنون را بیدار می کند.در این باران بی امان بخوان تا عشق جان بگیرد تا کسی بی قرار یارش شود.بزن به دل کوچه ها و آن قدر حدیث عشق و ذکر یا عشق یا عشق یا عشق سر بده که لیلی با پای برهنه خود را به دیدار مجنون برساند. بخوان درویش صدایت بوی صبح می دهد. کی سر می زند سپیده ما؟ بخوان تا پنجره های بسته گشوده شود و به کوچه ی بی درخت و بی بهار دوباره برگردد.من نذر کرده ام... نذر کرده ام تار تار گیسویش را د...
ادامه مطلب نوشتن حس میخواد ٬ دلیل میخواد٬ ولی انگار وقتی آدم غم داره دلش بیشتر میخواد بنویسه.یه قلبی که گاهی انگار دیگه وجود نداره. یه دلی که انگار دیگه حسش نمیکنی و یه حسی که انگار به گند کشیده شده دلیل خوبی واسه نوشتن نیست. پس ببین نشستن و زل زدن به صفحه و نگه داشتن دستهات هیچ فایده ای نداره. پس اینها دلیل نوشتن نیست. اینها هیچکدوم قشنگ نیستن. قلب پاک- دل بی گناه - حس زیبا. نه نه هیچکدوم رو واسه خودم نگه نداشتم! های تو چیکار کردی با خودت! با اعتبارت با ارزشت. تو همه چیزت رو بردی زیر سوال ذهنت ٬ روحت٬ غرورت حالا جوابشونو چطور میدی. چطور میخوای دوباره قد علم کنی بگی من هستم ٬ هنوز هستم. من نمردم وجود دارم... من رو ببینین. نه نه نمیخوام٬ نمیخوام کسی من رو ببینه. آخه هر کس یه جوری میبینه . هر کس یه جور نگاه میکنه. یادته گفتم تنهایی قشنگ تره. حالا دیگه هم قشنگتره هم بهتره هم آرام بخش. شاید از دلهره هام ...
ادامه مطلب