در این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با «من و تو.. من و تو.. من و تو.. من و تو..» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : تو را هرگز نمی بخشم... و دیگر نمی خواهم تو را... و تـقصـیر تـــو نیـست ... و تو می تونی … و خوش به حالشان !! ` و سو ختم اما به تو نگفتم.... و خیلی سخته بی تو ادامه دادن . و نبودن هایت.. و من و تو.. من و تو.. من و تو.. من و تو.. و میخواهم چیکار..!! و روزای سخت نبودن با تو و کنار تو ... و بالاخره تمام می شود...!!! و و فردا یکی دیگر… و اندیشه کنان از خود میپرسم! و گاهی تنها بودن....... و اولین اشک و امروز و هر روز و اسم تو و تمام قندهای توی دلم را آب کردم و وسعت دوست داشتن همیشه گفتنی نیست،.......
با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت
گاهیوقتا دلم برای خودم تنگ میشه دسترسی پیدا کنید
یادت هست روزی را که من با کوله باری از حقیقت آمدم سویتبه من گفتی دلت از دردهای کهنه لبریز استو من گشتم پرستار دل تنگتو یادت هست چندی بعد می گفتیتو را دیگر نمی خواهمتو هرگز اشکهایم را نمی دیدیبه قلب ساده و بی کینه و پاکم چه بی رحمانه خندیدیبرو با هرکه می خواهی،بخوان با هرکه می مانیولی نفرین من روزی تو را چون قاصدک بر باد خواهد دادتو را هرگز نمی بخشم......
ادامه مطلب خاکستر این بوستان یادم نمی آرد تو را آتش زدم بر قلب خود دیگر نمی خواهم تو را با بی کسان رفتی و من تنها شدم در بی کسی اینک سکوت تلخ شب یادم نمی آرد تو را با یک اشارت کردی و با یک حماقت خر شدم! آن شب میان غنچه ها گفتی نمی خواهم تو را آن شب به تو گفتم چرا ؟گفتی برو دیگر نیا گفتم که چه؟ گفتی برو دیگر نمی خواهم تو را من ماندم و آن غنچه ها با خاطرات تلخ تو اینک من و این قلب من یادم نمی آرد تو را در دفترم جایی نبود کز اسم تو خالی شود اینک همین دفتر دگر، یادم نمی آرد تو را وقتی خیانت دیدم و دیدم تو را از خود به دور گفتم بری بهتر شود دیگر نمی خواهم تو را اینک من و این بوستان با غنچه های لب به لب با آن همه احساس و غم دیگر نمی خواهد تو را خاکسترم کردی ولی، اموختی این قصه را عشقت به تاراجم دهد دیگر نمی خواهم تو را دیگر نمی خواهم تو را...عطا...
ادامه مطلب تـقصـیر تـــو نیـست ...
حـتمـاً اشـتبـاه از متـصـدی ِ آرزوهـا بـوده
کـه تـو نصـیب ِ دیـگری شـدی ...!
...
ادامه مطلب قرار نیست که همیشه من خوش باشم …
دیروز من خوش بودم از اینکه در کنارت بودم …
امروز دیگری خوش است برای با تو بودن …
و فردا یکی دیگر…
از تلاش دست نکش عزیزم که چشم ملتی به توست …
تو می تونی …
...
ادامه مطلب خوش به حالشان !! `
خوش به حال اونی که …
وقتی درآغوشت آرام گرفت به او میگویی : قبل تر از تو ، هیچ کس نبود در افکارم . . .
...
ادامه مطلب
اگه یه وقت بغض می کنم
گاهی تبسم می کنم
می خوام بگم عاشقتم
دست و پامو گم می کنم
می خوام بگم جون منی
آتیش به جونم می گیره
می خوام بگم دوست دارم
اما ززبونم می گیره
وقتی حرفامو می خوردم
داشتم از عشقت می مردم
وقتی لبهامو می دوختم
توی آتیشت می سوختم
وقتی بودم سرد و ساکت
داشت دلم می شد هلاکت
فکر می کردم توتویی جفتم
سو ختم اما به تو نگفتم
خواستم از چشمات نیوفتم
ٌ من اگه توتو رو دودوباره نه نه نه نه نبینمت
می میمیرم...
ادامه مطلب
خیلی سخته بی تو ادامه دادن .
خیلی سخته بی تو ، تو این دنیای پوشالی زنده بودن .
خیلی سخته هر شب به یاد کسی بخوابی که دیگه محاله دیدنش .
خیلی سخته تو خوابت کسی رو ببینی که دیگه رفته از کنارت .
خیلی سخته ادامه دادن بدون اونی که می پرستیش .
خیلی سخته بخوای تو تنهایی اونی که مرحمت باشه اما نیست کنارت .
خیلی سخته که بخوای اشکاتو رو شونه های کسی بریزی که دوسش داری اما اون یا کنارت نیست
یا فرسنگها ازت فاصله داره .
خیلی سخته بغض گلو تو بگیره اما نتونی به کسی بگی چی شده .
نتونی بگی این بغضه از دوری و ندیدن یارته .
خیلی سخته بغض داشته باشی حتی نتونی به اون که دوسش داری هم بگی دوست دارم .
خیلی سخته هر روز از کنار خاطره هاش رد بشی و از دور احساسش کنی
اما از نزدیک نتونی بوی تنش رو احساس کنی فقط به یادش باشی .
...
ادامه مطلب
نبودن هایت..
آنقدر زیاد شده اند..
که هر رهگذری را..
شبیه تو می بینم..
نمیدانم غریبه ها " تو " شده اند..
یا " تو "...
...
ادامه مطلب من و تو با همیم اما دلامون خیلی دوره
همیشه بین ما دیوار صد رنگغروره
نداریم هیچ کدوم حرفی که باز هم تازه باشه
چراغ خنده هامون خیلی وقته سوت و کوره من و تو.. من و تو .. من و تو.. هم صدای بی صداییم ، با هم و از هم جداییم
خسته از این قصه هاییم ، هم صدای بی صداییم
نشستیم خیلی شب ها قصه گفتیم از قدیما
یه عمره وعده ها افتاده از امشب به فردا
تمام وعده ها رو دادیم و حرفا رو گفتیم
دیگه هیچی نمی مونه برای گفتن ما
من و تو.. من و تو .. من و تو..
هم صدای بی صداییم ، با هم و از هم جداییم
خسته از این قصه هاییم ، هم صدای بی صداییم
گل های سرخمون پوسیده موندن ت...
ادامه مطلب جسمت...
را میخواهم چیکار..!!
وقتی ذهنت..
در حال...مجسم کردن..
دیگری ست.!!!...
ادامه مطلب
روزای سخت نبودن با تو … خلاامیدو تجربه کردم داغ دلم که بی تو تازه می شد … هم نفسم شد سایه ی سردم
تورو می دیدم از اونور ابرا … که میخوای سرسری از من رد شی آسمونو بی تو خط خطی کردم … چه جوری میتونی انقده بد شی
...
ادامه مطلب
در دور دسترس ترین جای جهان ایستاده ام
کنار تو ...
...
ادامه مطلب گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم!
ببرم بخوابانمش!
لحاف را بکشم رویش!
دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم!
حتی برایش لالایی بخوانم،
وسط گریه هایش بگویم:
غصه نخور خودم جان!
درست می شود!درست می شود! اگر هم نشد به جهنم... تمام می شود...
بالاخره تمام می شود...!!!
...
ادامه مطلب قرار نیست که همیشه من خوش باشم … دیروز من خوش بودم از اینکه در کنارت بودم … امروز دیگری خوش است برای با تو بودن … و فردا یکی دیگر… از تلاش دست نکش عزیزم که چشم ملتی به توست … تو می تونی …
خوش به حالشان !!
خوش به حال اونی که …
وقتی درآغوشت آرام گرفت به او میگویی :
قبل تر از تو ، هیچ کس نبود در افکارم . . .
...
ادامه مطلب اندیشه کنان از خود میپرسم!
بعد من چه کسی
نامت را صدا خواهد کرد؟
چه کسی بغض تورا میفهمد؟
چه کسی با خنده ی خود
به تو جان می بخشد؟
با خودم میگویم بعد مرگم
چه کسی با تو سخن میگوید؟
چه کسی راز دل تنگ تو را میداند؟
آن زمان که
هوای چشمان قشنگت ابریست
بر دامن کدامین صحرا
خواهی بارید؟
من نباشم
چه کسی
همدم شب های بلندت باشد؟
چه کسی،شب همه شب
بر سرسجاده دعا خواهد کرد
تا که سالم باشی؟
چه کسی نذر خود
با کبوترهای رضا(ع)
بابت رفع بلا از سر تو
ادا خواهد کرد؟
چه کسی قول وفاخواهد داد؟
چه کسی از تو
تو را خواهد خواست؟
چه کسی لایق"دنیای من"است؟
...
ادامه مطلب
گاهی تنها بودن بهای ادم ماندن است...
اما دگر تنها ماندن بس است و من ادم شدم..
کنون در خلوت تنهایی ام برای نبودنت میگریم...
...
ادامه مطلب کاش می دانستم بعد از مرگم اولین اشک
از چشمان چه کسی جاری می شود ،
و آخرین سیاه پوش که مرا فراموش می سپارد
چه کسی خواهد بود تا قبل از مرگم جانم را فدایش کنم.
...
ادامه مطلب امروز
باز هم پستچی پیر محله ما نیامد
یا باید خانه مان را عوض کنم
یا پستچی را
تو که هر روز برایم نامه می نویسی
مگه نه..؟...
ادامه مطلب
هر روز مرا پُك ميزد و هر لحظه مثل خاكستري
در زير آتش ميماندم، نمي دانستم كه بوي
عطر عشقش را حس كنم
يا بوي دود شدنم را...
در دل آرزو ميكردم كه هيچ گاه برايش ته نكشم...
اما چقدر زود تمام شدم و زير پايش،وجودم را له كرد...
خدا ميداند چه كسي سيگار بعدي او خواهد بود...
...
ادامه مطلب اسم تو روی سیگار نوشتم
و برای اولین بار کشیدم
تا بسوزی و فراموشت کنم
اما نمیدونستم با هر پوک ذره ذره
میری تو نفسم و میشی همه کسم
...
ادامه مطلب
تمام قندهای توی دلم را آب کردم برای تو
تویی که چایت را همیشه تلخ می خوری......
...
ادامه مطلب وسعت دوست داشتن همیشه گفتنی نیست،.......
گاه نگاه است
و
گاه سکوت .........
...
ادامه مطلب دوستت می دارم زیرا که ناگزیرم از دوست داشتن ات ،
دوستت می دارم
زیرا که جز این نتوانم ،
دوستت می دارم
به حکم تقدیر آسمانی ،
دوستت می دارم
در مداری جادویی .
دوستت می دارم
چون سرخگلی که بوته اش را
دوستت می دارم
چون خورشید که پرتوش را .
دوستت می دارم
زیرا که تویی نسیم حیاتم
دوستت می دارم
زیرا که هستی ام در گرو دوست داشتن توست...
ادامه مطلب عشق من ناز نکن عمر ما پایان میگیره
یه روزی دست زمونه تورو از من میگیره
یه روزی دست زمونه تورو از من میگیره
وقتی تنها با تو بودن واسه من زندگیه
تورو دیدن تورو خواستن رو کی از من میگیره؟ عشق من قلب این عاشق با تو آروم میگیره
همه ناله های من از اون نگاهت دوریه
تورو دیدن تورو خواستن تورو هر جا میبینم بیتو
عشق من همیشه تنها میمونم
عشق من عاشقتم خجالتم شهادته
همه حرفام به خدا از عشق و از سخاوته
با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته عشق من بیکسیو شبا تو پایان میگیره
همه رگهام از حرارت نگات جون میگیره
با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته
تو گمون کردی بری خاطره هاتم میمیره
روزای رفته برام رنگه سیاهی میگیره
اگه 100 بهارو پاییز واسه تو گریه کنم
نمیتونم که تورو همیشه از یاد ببرم
من همون عاشقتم که چشام بارو...
ادامه مطلب
ای قلب من بارانی ات کردند و رفتند
کنج قفس زندانی ات کردند و رفتند
در سایه های شب تو را تنها نوشتند
سرشار سرگردانی ات کردند و رفتند
احساس پاکت را همه تکفیر کردند
محکومِ بی ایمانی ات کردند و رفتند
هرشب تورا دعوت به بزم تازه کردند
در بزمشان قربانی ات کردند و رفتند
زخمی که رستم از شَغاد قصه اش خورد
مبنای این ویرانی ات کردند و رفتند...
ادامه مطلب
تو از احساس من دوری واسم تنهایی عادت شد
شکستی قلبمو آخر خیالت حالا راحت شد
ندونستی دوست دارم
نفهمیدی تورو میخوام
تو تنها آرزوم بودی
گذاشتی رفتی من تنهام
ببین هیچ انتظاری نیست
نشد که تو دلت جاشم
ولی باور بکن نازم که من محتاج محتاجم
محتاجم محتاجم...
...
ادامه مطلب یه حرفایی همیشه هست
که از عمق نگاه پیداست
از اون حرفای تلخی که
مثه شعر فروغ زیباست
از اون حرفها که یک عمر
به گوش ما شده ممنوع
از اون حرفهای بی پرده
شبیه شعری از شاملو
از اون حرفها که میترسیم
از اون حرفها که باید زد
از اون درد دلای خوب
از اون حرفهای خیلی بد
نگفتی و نمیگم ها
حقیقت های پنهانی
از اون حرفها که میدونم
از اون حرفها که میدونی
به زیر سقف این خونه منم مثل تو مهمونم
منم مثل تو میدونم
تو این خونه نمیمونم
یه حرفهایی همیشه هست
که از درد توی سینه ست
مثل رپ خونی شاهین
پر از عشق پر از کینه ست
پر از نا گفته هایی که
خیال کردیم یکی دیگه
دلش طاقت نمیاره
همه حرفامون و میگه
میگه میگه . . .
به زیر سقف این خونه منم مثل تو مهمونم
منم مثل تو میدونم
تو این خونه نمیمونم
نگفتی و نمیگم ها حقیقت های پنهونی
از او...
ادامه مطلب
شبی آرام بود و من
چون همیشه غرق رویایت
دو چشم عاشقم را دوخته بر آسمان
من امشب انتظار بودنت را می کشم
کاش من عطر قدومت را میان این نسیم مملو از گریه
میان ابر های مملو از فریاد رعد و برق یا باران
کاش من عطر قدومت را دوباره می چشیدم
خدایا
چه سرد است
من اما همه دردم
بی حضورت بی صدایت ای سراپا همه خوبی همه عشق
همه باران همه یاس
ای حضور تو حضور باغها
ای که عطر بدنت همچو صد جرعه شراب
مست گرداند من
من عاشق من دیوانه تو، من بی می مست
کاش امشب بودی
من برایت حرف دارم سالها
من تو را می خواهم
من تو را می خوانم
من فقط با غم تو غمگینم
من فقط گهگاهی نیمه شب می خوابم
ورنه هر شب تنها بی تو خوابم هیچ است
کاش یک شب و فقط یک شب زود
باز هم گرم حضورت
سرد چشمانم را غرق رویا می کرد
بخواب ای نازنینم
مهربانم
دلنشینم
منم من عاشقت
آرام باش ای بهترینم
من اینجا ...
ادامه مطلب گذشت لحظه های با تو بودن
و در پاییز عشقمان
تامی از دوست داشتن باقی نماند
چقدر زودگذر بود قصه من و تو
و در آنروز که دست بی رحم تقدیر
درو کرد گندمزار دلهایمان را
و تهی شد همه جا از عطر گل عشق
و در کوچ پرنده های غمگین
در آن کویر آرزو
شاعری دل شکسته و تنها
می نوشت شعری به یاد با هم بودن ها
شعری برای خشکیدن گلهای عشق در مزرعه دوست داشتنها
قطره اشکی به یاد همه خاطره ها...
ادامه مطلب چیزی نگو!
بگذار سکوت هم در سکوت خود بمیرد!
بگذار سکوت هم عاقبت از سکوت خود به ناله درآید!
چیزی نگو!
بگذار زمان خود بگوید
چشم انتظار
همچنان در کنار جاده نشسته ام
با یک دسته گل پژمرده چشم هایم را به پیچ جاده دوخته ام
چند روز منتظر بودم تا روز موعود فرا رسید
امروز صدای قدم هایت را می شنوم
دستم گرمی نفست را احساس می کند
در دل خدا خدا می کنم که بیایی
اما اگر آمدی دسته گلم را از من بگیر
همه یادگاری را روی اشیائی می نویسند
اما من یادگاری را روی قلبم نوشتم
و روی چشمانم تاریخ زدم.
...
ادامه مطلب